این روز ها تپش قلبم رو نمی تونم کنترل کنم
چرا؟ نمی دونم
این روز ها ثانیه ها به اندازه ی چند قرن برام کش می آد
چرا؟ نمی دونم
این روز ها صدای من به گوش اطلسی های پیرهنم نمیرسه
چرا؟ نمی دونم
این روزها بیمارم و زارم و غمگنم و خسته
چرا؟ نمی دونم
فقط می خواستم بدونی عزیزم که با وجود همه ی غصه ها اگه فکر کردی که بهت میکم دوستتدارم و عاشقتم و خیلی می خوامت درست فکر کردی
خانوم جون
+ نوشته شده توسط من و همسرم در چهارشنبه چهارم مهر 1386 و ساعت
14:37 |

