تبليغاتX
برای همسر عزیزم
 

باتو دوباره من شدم . عاشق جان و تن شدم . با تو گل از گلم شکفت , با تو دوباره زن شدم .

با تو جوانه زد همه , شاخه خشک پیکرم , از تو پر از ترانه شد , برگ سفبد دفترم .

با تو دوباره جون گرفت , هر چی که در من مرده بود , انگار پسم داد زندگی , هر چی امانت برده بود .

با تو نگاه مات من , پر از گلهای ناز شد , گل لبان بسته ام , به شوق بوسه باز شد .

باتو دوباره من شدم . عاشق جان و تن شدم . با تو گل از گلم شکفت , با تو دوباره زن شدم .

با تو تمام خستگی , از تن من به در شده , درد غریبی کم کمک , مرده و بی اثر شده .

با تو دوباره می رسم , به حد بی حساب زن , به اوج بخشش و غرور , به مرز عشق ناب زن .

با تو درخت پر برم , با تو ز بیش بیشترم , از بهترین ها بهترم , من با تو چیز دیگرم .

با تو درخت پر برم , با تو ز بیش بیشترم , از بهترین ها بهترم , من با تو چیز دیگرم .

باتو دوباره من شدم . عاشق جان و تن شدم . با تو گل از گلم شکفت , با تو دوباره زن شدم .

با تو دوباره ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه زن شدم .

 

 

این هم قولی که داده بودم برای آپ کردن

 

نویسنده : حاج آقا

 

+ نوشته شده توسط من و همسرم در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 19:4 |

نگاهش پر از لبخنده چشاش پر از مهربونی

 

گوشه فرو رفته ی لباش باعث میشه  انسان تصور کنه

 

همیشه داره میخنده

 

البته خیلی مهربونه یه مرد فوق العاده

 

میدونید اون واقعا یه مرد یه انسانه

 

همسرم رو دارم میگم . خیلی دوستش دارم

 

مگه میشه کسی مثل حاجی منو دوست نداشت . فکر نکنم

 

حاج آقا جونم روز میلاد تو میدونم قشنگ ترین روز زندگی من خواهد بود

 

 

میلاد عشقم رو بهم تبریک بگین

                                                  خانوم جون

+ نوشته شده توسط من و همسرم در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 9:33 |

حلول ماه مبارک رمضان را به همسر عزیزم و خانواده ی محترمشون تبریک عرض میکنم همچنین به خانواده خودم

ان شائ الله این ماه راهی برای رسیدن به تقوا و عشق الهی باشه

 

 راستی همسر گلم دوستت دارم

   نویسنده؟ خانوم جون

+ نوشته شده توسط من و همسرم در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 و ساعت 18:23 |

 

عمرو بن حجر کندی با دختر عوف بن محلم شیبانی ازدواج کرد . مادر دختر  شب عروسی دختر خود را نصیحت کرد که : ای دخترم تو از خانه آشنا خارج شدی و به خانه ی ناشناس قدم گذاشتی و با مردی غریبه روبرو گشتی . اینک تو برای او کنیزی باش تا او نیز برایت غلامی باشد و ده چیز از من یاد بگیر که بهترین جهیزیه است:

اول: قانع باش.

دوم: فرمانبر و شنوا باش.

سوم و چهارم: مراعات دیده گان و بینی او را بکن که دیده اش تو را به بدی نبیند و بینیش از تو بوی نا خوشی نشنود

پنجم و ششم: هنگام خوراک و خوابش را مراعات کن . زیرا شدت گرسنگی او را شعله ور  و کمی خواب وی را به خشم می آورد.

هفتم: از ثروتش به خوبی محافظت کن.

هشتم؟ فرزندانش را به خوبی نگه داری نما.

نهم:از گفته اش سرپیچی نکن که سینه اش تنگ خواهد شد.

دهم: رازش را افشا مکن که از مکرش ایمن نخواهی بود بر حذر باش که هنگام غمش فرحناک و هنگام شادمانیش غمناک باشی.

دخترک نیز به نصایح مادر عمل کرد و بسیار سعادتمند و نیکبخت گردید.

+ نوشته شده توسط من و همسرم در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 19:58 |
 

با سلام خدمت خوانندگان این وب

از این به بعد شما می توانید دست نوشته ها و شعرهای منو توی این وب بخونید .

و برای شروع :

 

من منم من یک زنم , آزادگی پیراهنم , عشوه ار پا تا سرم لیکن ز سنگم آهنم .

من منم من مادرم , دوستم رفیقم همسرم , شیره جانت زمن چادر مینداز بر سرم .

تاب گیسویم سرابی بیشن نیست , نقش بیهوده برآبی بیش نیست .

وین لب لعل و حدیث چشم مست , بر لب مست خرابی بیش نیست .

وصف ابروی کمان و تیر مژگان سیاه , حربه و ابزار جنگ شعر نابی بیش نیست .

من منم من یک زنم , عطر هوس دارد تنم , نطفه هستی درم از جان و از دل می تنم

روبهک من شیر زنم , خاموش تو من روشنم , با سلاح دین دگر آتش مزن بر خرمنم .

تا بدانی چیست جانو جوهرم , دستی انداز و تو دریاب گوهرم .

نیمه تنها مرا از خود بدان من برابر با تو جنس دیگرم , بال و پر بگشا اندر راه عشق .

بال پرواز گر تویی من شه پرم .

من منم من یک زنم , آزادگی پیراهنم , عشوه ار پا تا سرم لیکن ز سنگم آهنم .

من منم من مادرم , دوستم رفیقم همسرم , شیره جانت زمن چادر مینداز بر سرم .

 

 

نویسنده : حاج آقا

 

 

 

+ نوشته شده توسط من و همسرم در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 19:14 |

با تشکر از لطف بیکران او

تقدیم به همسر عزیزم

و عشق واژه ای بی نهایت آشنا برای انسان . تبلور رویاهای کودکانه ی من . صداقتی سبز و درختی پر بار.

عشق را به هر نامی که می خواهی بخوان . او یگانه است.

گاهی به رنگ آب و گاهی به رنگ مهر. نبضی شکفته در رگ لاله های سرخ . روحی دمیده بر تن  و ریشه ی گیاه .

یک چشمه نور

یک سبد غنچه ی امید 

یک بغچه شاپرک و هزاران گل سپید

یک طرح کهنه از گل اطلسی فرش

یک خاطره یک معجزه مژده و نوید

او یگانه است

او را به هر نامی که میخواهی بخوان

عشق یا امید

روح القدس الله یا هو و یا حمید

او یگانه است

عشق را بجوی

عشق با سراسر وجودت آشناست

عشق لحظه ی تولد ترانه هاست

شاهد بیاورم سخنم را

هزار ناز

یک عاشق دلخسته و یک ترانه ساز

الگوی بی قراری وتشنگی

بهتر بگویم خود نیاز

عشق را بجوی

این جواب راززندگی است نازنین

 

        نویسنده : خانوم جون

          

+ نوشته شده توسط من و همسرم در جمعه نهم شهریور 1386 و ساعت 11:57 |

به شکوه گل اعجاز تو باید نگریست 

و خزانی که بهارم را برد

به دل غم زده ام می خندد

به شکوه گل اعجاز تو باید نگریست

و در این تاریکی در پی معجزه گشت

نور را گم کردم

نور با من  قهر است

نور کمیاب ترین اشرفی این شهر است

مرگ یا زندگی نو  و ترازوی حساب

 گل امید و  شب یاس

پرستوی سفر

لب خندان و دو چشم نگران

و دو گلبرگ تر از اشک و غم خاطره هایی که گذشت

همه در یک پیوند به تو ختم است اهورامزدا

همه ی خوب و بد خاطره ها

آتیه عشق  وامید

همه در دست تو جاریست اهورامزدا

زلفهایی که تن سرد شب ظلمت بود

شانه اش بر لب حوضی کم شد

زاغ خندید و گذشت

دستهایم طلب است

 آه اهورامزدا

تو به فریادم رس

توکه در قلب هر انسانی جاری هستی

توکه در هر رگ امید بهاری هستی

توکه با ما سر صحبت داری

توکه در هر نفسم این همه رحمت داری

آه اهورامزدا

تو به فریادم رس

+ نوشته شده توسط من و همسرم در جمعه دوم شهریور 1386 و ساعت 16:14 |
JavaScript Codes